تبليغاتX
یادداشت های من

یادداشت های من

 

می نویسم از تو شاید برای آخرین بار

خوب من

ای خوب خوب

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم

در حسرت فردای تو تقویممو پر می کنم هر روز این تنهاییو فردا تصور می کنم

همسنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم

 

نوشته شده در جمعه 1388/07/24ساعت 1:20 قبل از ظهر توسط سما| |
 

نمی خوام از دل تنگی بنویسم نمی خوام از غم بنویسم

پس مثل گاهی اوقات ترانه ای رو که گوش میدم  و گوش میدم و گوش میدم رو می نویسم

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی

تقدیر بی تاثیر نیست

با اینکه بی تاب منی بازم منو خط می زنی

باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

 

 

 

نوشته شده در جمعه 1388/07/10ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط سما| |
 

بی مقدمه

یادمه اون موقع ها خیلی بیشتر واسه خدا می نوشتم و باهاش حرف می زدم

اما چندین وقته حرف زدنم با خدا خیلی کم شده اما باز امشب می خوام بنویسم

وقتی شروع می کنم به نوشتن واسه خدا تمام ذهنم درگیر این می شه که :

یعنی خدا می شنوه حرفامو !

یعنی می شه بنویسم واسش از دل گرفته و تنگم و کاری نکنه!

نه نمی شه اما تو کارم اشکال هست

باید دل خدا رو به دست بیارم

این یه حقیقته که وقتی دل کسیو به دست بیاری اون موقع است که

خیالت از هر جهت و هر سمت و سویی راحته

و من هیچ وقت کاری نکردم که دل خدا رو به دست بیارم

به دست آوردن دل خدا خیلی سخته اما کاری نیست که فرد خاص یا شرایطی خاص رو بطلبه

سختی کار بخاطر موانع راهه که ما آدما خودمون سر راه خودمون می زاریم

من خدامو دوست دارم

خدایی که خودم شناختم

خدایی که خودم فهمیدمش

خدایی که خداست و واحد

به دعا خیلی اعتقاد دارم اما خیلی کم پیش اومده که دعا کردن به دلم بشینه

نمی دونم شاید به خاطر اینه که همیشه با یه شک شک از برآورده نشدن همراش هست

و شاید هم به همین خاطر هست که دعا هام اونجوری که می خوام برآورده نمی شه

اما خدا جون مگه نمیگی دعای دیگری در حقت مثل دعای انسان بی گناه در حق من گناهکار

همیشه توی بیمارستان وقتی بالای سر مریض می رم

چنان دعاهایی در حقم می کنن که می گم :

همین الان هرچی از خدا می خوام بهم می ده !

نمی دانم!

شاید همین که یه خانواده سالم و آروم دارم و خستگیای روزگار رو در کنار خانواده

راحتر تحمل می کنم خودش از سر همین دعاهاست که شاید نه و حتما اینطور هست

اما دعاهای خودم چی!

خدایا

به یگانگیت قسم اینبار دیگه نهایت تلاشمو می کنم که دلتو به دست بیارم

نه فقط به خاطر دعاها که اول به خاطر خودت

امیدوارم 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/01ساعت 3:47 قبل از ظهر توسط سما| |
 

من نمی دونم کجای دنیا مفت و مصلم به کسی مزد می دن که من توقع داشتم

الان که کد رهگیری رو وارد می کنم نوشته باشه قبول!

آخه یکی نیست بگه دختر خوب مگه امتحان ارشد الکی یا مگه اصلا تو تلاش کردی که

حالا زانوی غم بغل گرفتی خودم از حال خودم خندم می گیره!

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/12ساعت 6:24 قبل از ظهر توسط سما| |
 

خیلی از نوشته ی قبلی توی وبلاگم می گذره نه اینکه وقت نوشتن نداشتم

ذهنم خیلی درگیر بود و به قول یه عده راهی اشتباه رو بازززززززززز تکرار کردم

اما ای کاش اون یه عده اشتباهات زندگی خودشونو هم می دیدن که چه کردند و

جه بر سر خودشون و دیگران آوردن

همیشه وقتی به نفرین یا انتقام فکر می کنم آخرش به این می رسم که :

خدایا بفهمون به اونایی که اشتباه کردن اشتباهاتشون رو

دلم خیلی گرفته خیلیییییییییییییییییی

کاش یکی میومد و معنی درست واژه دوست داشتن به خیلیا گوش زد می کرد

چقدر زجر آوره که آدما نتونن همدیگه رو بفهمن

چقدر زجر آوره که معنی کارای همدیگه رو نفهمن

و زجرآورتر زمانی هست که دلت واسه اونی که عاشقش بودی و تنهات گذاشت و رفت بسوزه

بعد اون بیاد خیلی راحت به جرم اینکه یه زندگی جدید رو از سر گرفتی بخواد جلو همه خرابت کنه

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دلم خییییییییییییییییییییییییییییلی گرفته

بازم می گم خودت خوب از دلم خبر داری واسه هیچ کس بد نمی خوام و

بمیرم اگه بد کسیو خواسته باشم

اما به بزرگیت قسمت می دم بفهمون به خیلیا خیلی چیزا رو

ای کاش...

امیدوارم...

ما گذشیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان با دگران وای به حال دگران

 

نوشته شده در جمعه 1388/03/29ساعت 1:6 قبل از ظهر توسط سما| |